Tales From An Enchanted Forest

Tales From An Enchanted Forest
آخرین مطالب
  • ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۳۵ واحه

The Bird,The Storm

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ ب.ظ

نمیدونم تا حالا امکانش رو داشتین که تو اوجِ روزای ابری، مرغای دریایی رو ببینین که کم کم سر و کله شون پیدا میشه یا نه. نمیدونم اونقدر خوش شانس بودین، یا اونقدر دقت کردین که ببینیدشون. 

من عادت دارم وقتی تنشِ توی ابرا به نهایت میرسه و هوا میلرزه، پاشم برم پشت بوم. اونقدر اونجا میشینم و منتظر می مونم تا اولین نور رو ببینم و از جا بپرم. بعد دونه دونه بقیه ظاهر میشن و صدا هم میاد. از این طرفِ بوم میدوم اونور و با هر رعد یه فریادِ بی صدا میکشم و مطمئنم اگه یه نفر از پایین نگا کنه مطمئن میشه داره به یه دیوونه نگا میکنه که از حبس فرار کرده و رفته طبقه چهارم. ولی خب، NeverMind  :-" . 

تو روزای ابری میشه از پنجره آشپزخونه ـمونم اونا رو دید. اون دوردوران و همیشه بالای یه جای مشخص چرخ میزنن. یه ساختمون بزرگه که چند ساله نیمه تموم مونده. همیشه اولین بار اونجا پیداشون میشه. ولی خب، اون روز تصمیم گرفتن بیان طرفِ ما. و من هیچ وقت اون صحنه رو فراموش نمیکنم.

اونقدر نزدیک، اونقدر بی صدا. خیلی سفید بود و...سبک. از اونجایی که هیچ وقت اونقدر نزدیک دریا نبودم هیچ کدومشونو اینجوری ندیده بودم. و، در حال پرواز. بدون هیچ صدایی درست از روبروی من رد شد و حتی احساس کردم نوک بالش به طاق سنگی جلوی سقف کشیده شد. یه لحظه اونجا بود و من با دهن باز داشتم نگاش میکردم. و صاعقه، درست همون لحظه تو آسمون پشتِ سرش پیدا شد. باشکوه بود، و خیلی... دوردست. انگار مال این دنیا نبود. و اون صحنه عین عکس تو ذهنم ثبت شده. بعد از یه تپشِ قلب، پرنده ی خالص سفید دور شد و با طنین انداختن صدای رعد، چرخ خورد و بالا و بالاتر رفت و تبدیل به یه نقطه و بعد توی ابرای سیاه گم شد. و فقط صدای فریادش باقی موند که با رعد همخوانی میکرد. 


من همیشه اون کبوتری بودم که تو طوفان، خودشو زیر شیروونیا قایم میکنه. ولی اون مرغ دریایی که با بادِ وحشی می رقصید هنوز توی ذهنمه. و گاهی وقتی دارم عقب نشینی میکنم و به کنجِ امن خودم میخزم، بهم نهیب میزنه، تو اونجا بودی. تو اونو دیدی. دیدیش که شیرجه زد تو دلِ طوفان، و تو حق نداری خودتو اینجا قایم کنی. و من... هنوزم تردید میکنم. و تصویرِ اون پرنده بیشتر و بیشتر برمیگرده جلو چشمم تا روزی که بالاخره برم بیرون و پرواز کنم. شاید اون موقع قبولم کنه و منو ببخشه. بابت تمامِ وقتایی که خودمو از چرخیدن باد توی موهام و کوبیده شدن قطره های بارون روی صورتم محروم کردم.




۹۵/۱۲/۰۳ موافقین ۳ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی